ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
232
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
[ 1 ] پس ايشان عجب ماندند ( 153 - آ ) از گفتار شق ، [ 2 ] و برابرى با آنچ سطيح گفت ، و بازگشتند و عبد مناف با جاى خويش آمد ، و از عبد مناف شرف و سود دو سخا بهاشم رسيد ، و بسيارى بيفزود بر طعام حجاج دادن ، و هر چيز كه شرح آن ظاهر است ، و از وى به عبد المطلب [ 3 ] . . . . [ 4 ] . . . . بحراى ( ها ) [ پس عبد المطلب ] با جمله بزرگان و اشراف قريش پيش سيف ذى اليزن [ 5 ] رفت بتهنيت ملك باز يافتن يمن ، چون سيف از نژاد عبد المطلب باز پرسيد و او را بدانست ، او را بزرگ كرد و بخلوت پيش خواند و بستودش و بشارت دادش پيغامبر عليه السلام ، بعد از آن او را بسيار چيزها بخشيد و شادان بازگشتند . پس چون ابرهة الاشرم پيل بدر مكه آورد بدان عزم كه بيران [ 6 ] كند و سبب آن [ چنان بود كه ابرهه ] كليساى نيكو بيمن بكرد ، و مىخواست كه مردمان آنجا روند بر مثال آنك بكعبه آمدندى گفتا آن خانه خراب كنم و آنك دو عرب بدان كنيسه در حدث كردند و در محراب ماليدند و ابرهه طيره [ شد و با سپاه راه حجاز ] [ 7 ] گرفت و از ملك حبشه اين دستورى خواسته بود ، و آن پيل را كه نامش محمود بود با خود بياورد تا كعبهء معظم بيران كند ، پس مردمان مكه بكوهها رفتند و [ دو ] صد اشتر از آن
--> [ ( 1 ) ] ازين غيبگوئى و عبارات آن پيداست كه تا چه حد مجعول و مناخر است و به همين سبب اين داستان در تواريخ معتبره از قبيل طبرى و غيره ديده نشد و اصلاح آن كما يليق ميسر نگشت [ ( 2 ) ] متن : وشق [ ( 3 ) ] اينجا افتادگى دارد و چون معلوم نشد نقطه گذاشتيم [ ( 4 ) ] متن : بحواهي هم خوانده مىشود ظ : بصنما [ ( 5 ) ] كذا و صحيح : سيف ذى يزن يا سيف بن ذى يزن رفتن عبد المطلب بنزد سيف ذى يزن چگونه پيش از هجوم ابرهه به مكه بيمن تواند بود ، چه حكومت حبشه كه ابرهه يكى از آنهاست در يمن بقول حمزه هفتاد و دو سال بود و پس ازين مدت ملك بسيف ذى يزن رسيد ! لذا بايد افتادگى يا تقديم و يا تاخيرى داشته باشد [ ( 6 ) ] بيران لغتى است از ويران [ ( 7 ) ] اصل : طيره گرفت و آن غلط است و مطلب ناتمام از روى قياس الحاق شد